آیات برگزیده 277
سوره آل عمران
آيه ي 96 و 97
نشانههاي روشن مقام ابراهيم علیه السلام
«فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقامُ ابْرَاهِيمَ»؛ (در آن، نشانههايي روشن است از جمله مقام ابراهيم)
ضمير در کلمهي «فيه» به «بيت» بر ميگردد، واژهي «آيات» جمعِ آيت به معناي نشانهها. و کلمهي «بيّنات» صفتِ «آيات» است که به آيات، تخصص و تعيّن بخشيده است. يعني نشانههايي دارد که هرگز غبار ابهام و اجمال نميتواند بر چهرهي خانهي خدا بنشيند.
سؤال: نشانههاي روشن در خانهي خدا چيست؟
جواب: نشانهها سه چيز هستند:
1. جملهي «مَقامُ إبراهِيم» خبر براي مبتداي محذوف است، «أي؛ هي مَّقَامُ إِبْرَاهِيم». و يا اين که ميتواند «مقام» مبتداي مؤخر و خبرش کلمهي «فِيه» باشد. اگر «مقام»، خبر باشد معناي آيهي شريفه چنين است: «اين آيات روشن، مقام ابراهيم است». و اگر مبتدا باشد اينگونه معنا ميشود: «در اين خانه، مقام ابراهيم است».
2. حجر اسماعيل؟ع؟
3. حجر الاسود
در حديث آمده است که از امام صادقعلیه السلامسؤال شد: «مَا هَذِه الآيَاتُ البَيِّنَات»، يعني اين آيات و نشانهها چيست؟ فرمود: «مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ حِينَ قَامَ عَلَيْهِ فَأثَّرَتْ قَدَمَاهُ فِيهِ وَ الْحَجَرُ وَ مَنْزِلُ إِسْمَاعِيلَ»،[1] يعني مقام ابراهيمعلیه السلامزماني که بر سنگ ايستاد براي بالا بردن ديوار خانهي خدا پس جايِ دو پاي او در آن ماند. و ديگري حجرالاسود و سومي منزل و حجر جناب اسماعيلعلیه السلاماست.
سؤال: چگونه مقام ابراهيمعلیه السلامآيت روشنِ کعبه است؟
جواب: براي اين که جناب ابراهيمعلیه السلامهنگامي که ميخواست مردم را براي مراسم حج دعوت کند بر بالاي آن ايستاد. در نتيجه اثر پاي حضرت بر آن نقش بست و هماکنون نيز موجود است. بقاياي اين سنگ و اثر پا روي آن، نشانهي معجزهي حضرت ابراهيمعلیه السلاماست. همانطور که نرم شدن آهن در دست حضرت داودعلیه السلامعلائمي از قدرت غيبي ايشان بود. و آيهي 10 از سورهي سبأ نيز به همين مطلب اشاره کرد و اينگونه فرمود: «وَ ألَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ».
کعبه مرکز امن الهي براي عموم مردم
«وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا»؛ (و هر که در آن وارد شود در امان است)
اين جمله عطف بر کلمهي «مقام» است.
سؤال: چگونه مأمن و پناهگاه شدن کعبه را آيتِ روشن بدانيم؛ چرا که مقام، در اثر جاگذاردن قدم حضرت ابراهيمعلیه السلامآيتِ مُبين و آشکار است ولي امنيت را نميتوان ظاهر و روشن کرد و آن را مثل علائم و نشانه قرار داد؟
جواب: در اين رابطه سه ديدگاه بيان ميشود:[2]
ديدگاه اول: گرايش مردم جاهلي به حفظ امنيت مکه بيحساب نيست، يقيناً خداوند در دلهاي آنها تصرف کرد و تکويناً به آنها فهماند که اين مرکز را أمن قرار دهند و لذا در آن روز هر صاحبِ جاني به آنجا پناه ميبرد به او توهيني نميشد.
ديدگاه دوم: جملهي خبريه در حکم انشاء است، يعني بر شما واجب است که اين مرکز را مرکز أمني قرار دهيد. در اين زمينه روايات چندي وارد شده است.
ديدگاه سوم: مقصود از «آمِنًا» امنيت دنيوي نيست بلکه امنيت اُخروي است. بنابراين هر کسي که عارف به مسئلهي حج و فضايل اين بيت باشد و آنگاه بر آن مکان وارد شود خداوند او را از عذاب اُخروي حفظ ميکند. چنانکه حضرت امام باقرعلیه السلامنيز به اين نکته اشاره فرموده است.[3]
از مجموع سه نظري که ارائه شد، روشن ميشود که امنيت بر دو قسم است:
1. «تکويني»؛ ويژگياش اين است که مردم را از گرسنگي و قحطي، جنگ و درگيري حفظ ميکند. چنانکه در آيهي 4 از سورهي قريش ميفرمايد: «الَّذِي أطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ». خانهاي که صاحب خانه مردم را از گرسنگي سير نمود و از ترس ايمن و آسوده گردانيد.
همچنين در آيهي 67 از سورهي عنکبوت اينگونه فرمود: «أ وَ لَمْ يَرَوْا أنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أ فَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ الله يَكْفُرُون». به گروهي که بهانه ميآوردند و ميگفتند: اگر ما ايمان بياوريم مشرکان ما را نابود ميکنند، بگو: آيا نميبينيد سرزمين مکه را حرم امن قرار داديم در حالي که مردمان اطراف آن ربوده ميشوند؟ آيا به باطل ايمان ميآوريد و نسبت به نعمت خداوند کفر ميورزيد؟
2. «تشريعي»؛ خداوند مسئلهي نا أمني را بر مسلمانان در شهر مکه بهخصوص مسجدالحرام، حرام کرده است. و اگر کسي اين امنيت را حفظ کند خداوند نيز او را از عذاب الهي حفظ خواهد نمود. دعاي حضرت ابراهيمعلیه السلامکه در آيهي 126 از سورهي بقره به آن اشاره شده، جامعِ بين تکوين و تشريع است، ميفرمايد: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَ ارْزُقْ أهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِالله وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ قَالَ وَ مَن كَفَرَ فَاُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ».
5- وجوب حج
«وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً»؛ (و براي خدا حج آن خانه، بر عهدهي مردم است. البته بر کسي که بتواند به سوي آن راه يابد)
حج از چند جهت اهميت دارد و يکي از نشانههاي بسيار روشن خداوند متعال به حساب ميآيد. در مورد اين بخش از آيه به نکاتي اشاره ميشود:
1. اين جمله به صورت خبري بيان شده و در مقامِ امضاءِ تشريعِ حج است. آيهي 27 از سورهي حج که فرمود: «وَ أذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ» به تشريعِ ابتدايي حج و اين آيهي مورد بحث، تشريع امضائي آن را نشان ميدهد.
2. جملهاي که با لامِ «لله» شروع شده، بر وجوب دلالت دارد. مثل باب نذر که ميگوييم: «لله عليَّ أن افعل کذا». و جملهي «عَلي النَّاس» تأکيد بر وجوبِ حج دارد و از قبيل قاعدهي «علي اليد ما أخذت حتي تؤدّي»[4] است که دلالت بر وجوب دارد.
3. کلمهي «حج» مصدر است. خداوند اين لفظ را در اصل به معناي قصد و براي قصد زيارت بيت الله قرار داد. و آنگاه «مَن» را بدلِ بعضِ از کل نمود، يعني حج را در آغاز به صورت کلي تشريع کرد. آنگاه بعضي از مردم را که مستطيعاند، متعلقِ وجوب فوريِ حج قرار داد. کلمهي «سَبيْلاً» تمييز براي «مَنِ استَطاعَ» است و رفع ابهام از مستطيع ميکند، يعني کسي که توان مالي دارد حج بر او واجب است. کنگرهي عظيم حج چگونه آيت خدا نباشد در حالي که اين جمعيت فراوان و مستطيع، در موسم خاصي فريادِ «اللهمّ لبّيک» سر ميدهند.
6- معناي کفر در فروع
«وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ»؛ (و هر کس که کفر ورزد، يقيناً خداوند از جهانيان بينياز است)
مراد از جملهي «مَنْ کَفَرَ»، کفر در اصول نيست بلکه مقصودِ آن، کفر در فروع است. يعني ترکِ حج؛ و لذا هر کس حج را ترک کند تنها به خودش ضرر زده است و به خداوند متعال ضرري نميزند، آن هم خدايي که غني بوده و از مردم بينياز است.
[1]. عياشى، محمد بن مسعود(1380ق)، تفسیر عیاشی، ج1، ص187.
[2]. طبرسى، فضل بن حسن(1372ش)، مجمع البیان، ج2، ص799.
[3]. همان.
[4]. طوسى، محمد بن حسن(1407ق)، الخلاف، ج3، ص228.
برچسب:
نویسنده: نگین پاکدل