آیات برگزیده 279
سوره آل عمران
شگفتي از کفر و ارتداد آن هم با حضور پيامبر خدا
«وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أنتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ الله وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ»؛ (و چگونه کفر ميورزيد در حالي که آيات خدا بر شما خوانده ميشود و پيامبر خدا در ميان شماست)
در مفاد «کيف» دو ديدگاه است:
ديدگاه اول: براي استبعاد بيان شده است، يعني بعيد است شما بعد از آن که ايمان آوردهايد توسط وسوسههاي اهل کتاب کافر شويد در حالي که آيات خدا بر شما خوانده شد و ميتوانستيد در آن تدبر کنيد و اگر هم علم شما به مفاد آيه نميرسيد به رسول خدا صلی الله علیه و اله مراجعه ميکرديد، زيرا شما کساني بوديد که در جمعتان پيامبر اکرم صلی الله علیه و اله وجود داشت، ميان شما و ايشان حائلي نبود.
و لذا حکايت شما همانند اين آيهي شريفه است که فرمود: «فَإِن زَلَلْتُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَتْكُمُ الْبَيِّنَاتُ فَاعْلَمُوا أنَّ الله عَزِيزٌ حَكِيمٌ»«بقره/209». اگر پس از آمدن دلايل روشن لغزيديد به آغوش خدا برگرديد که خدا قدرت شکست ناپذير و برنامهي حکيمانهاي دارد. پس کفري صورت نگرفت بلکه لغزش در کار بود، يعني همان پراکندگي که ميانِ مسلمانانِ خزرج و اوس حاصل شد. و قرآن کريم در صدد راهنمايي است و ميفرمايد: در چنين هنگامي بايد به آيات قرآن و رسول خدا صلی الله علیه و اله مراجعه کنيد.
ديدگاه دوم: اين سؤال براي تعجب است. تعجب از اين است که افرادي پيامبر صلی الله علیه و اله را در ميان خود ببينند، آن هم شخصيتي که دائماً با آيات الهي در ارتباط است. اما باز هم کافر شوند. در اين صورت مراد از کفر، کفر مطلق است.[1]
رمز هدايت به راه راست
«وَ مَن يَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ»؛ (و هر کس به خدا تمسّک جويد قطعاً به راه راست هدايت شده است)
اعتصام در قرآن کريم مرکب از دو معنا است:[2]
1. نگه داشتن؛ «حفظ».
2. جلوگيري کردن؛ «دفع».
فرزند حضرت نوحعلیه السلامميگفت: «سَآوي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُني مِنَ الْماءِ»«هود/43»، به زودي بالاي کوه ميروم تا مرا از هجوم آب نگه دارد. جملهي «يعصمني» در اين سخن در دو معناي حفظ و جلوگيري کردن به کار رفته است.
کلمهي «نَفسه» به عنوان تأکيد حذف شده است، چون ضمير در «يَعْتَصِم» به «مَنْ» بر ميگردد و قرينه براي محذوف است. و اما حرف باء در «بِالله» براي ارتباط و الصاق است، يعني هر کس خود را به خدا وصل کند هم حفظ شده و هم به راه مستقيم هدايت شده است که ميتواند او را از هجومِ انحرافات جلوگيري کند.[3]
در ادامه؛ به دو نکته اشاره ميشود:
1. «عصمت امامعلیه السلامبسيط نيست»؛ بلکه مرکب از حفظ نفس، دفاع و نبرد با محارم الهي است. چنانکه در حديث اينگونه ميخوانيم: «حَدَّثَنَا حُسَيْنٌ الْأَشْقَرُ قَالَ: قُلْتُ لِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ مَا مَعْنَى قَوْلِكُمْ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَعْصُوماً فَقَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِعلیه السلامعَنْ ذَلِكَ فَقَالَ الْمَعْصُومُ هُوَ الْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِيعِ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»،[4]
حسين أشقر مي گويد: از هشام بن حكم پرسيدم كه معناى اين گفتهي شما چيست كه: جز معصومعلیه السلامکسي نميتواند امام باشد، پاسخ داد: اين مطلب را از امام صادقعلیه السلامپرسيدم، ايشان فرمود: او به يارى و توفيق خدا از انجام هر عملى كه خداوند منع كرده است خوددارى مىكند و خداوند تبارك و تعالى فرموده: و هر كس به دين خدا تمسّك جويد يقيناً به راه راست راهنمايى گرديده است.
2. «پيامد اعتصام به خدا هدايت تکويني و ايصال الي المطلوب است»؛ به همين خاطر قرآن کريم خداوند را حفظکنندهي قطعي معرفي ميکند که ديگران هرگز نميتوانند جلوي ارادهاش را بگيرند. چنانکه در آيهي 17 از سورهي احزاب ميفرمايد: «قُلْ مَن ذَا الَّذِى يَعْصِمُكمُ مِّنَ اللَّهِ إِنْ أرَادَ بِكُمْ سُوءًا أوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لَا نَصِيرًا». و گاهي مردم را تشويق ميکند که او خوب خدايي است پس خودتان را به او وصل کنيد. چنانکه در آيهي 78 از سورهي حج اينگونه فرمود: «وَ اعْتَصِمُوا بِالله هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ».
و لذا امام صادقعلیه السلاماز زبان شيطان نقل ميکند که او ميگويد: پنج چيز است که حيلهي من در آن اثري ندارد: يکي از آنها کسي است که با نيت صادق و درست خود را به خداوند وصل کند؛ «مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ عَنْ نِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ اتَّكَلَ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ اُمُورِه».[5] و در آيهي 150 از سورهي آل عمران نيز اينگونه فرمود: «بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرِين».
[1]. مكارم شيرازى، ناصر(1371ش)، تفسیر نمونه، ج3، ص23.
[2]. مصطفوى، حسن(1430ق)، التحقیق فی کلمات القرآن، ج8، ص186.
[3]. جوادي آملي، عبدالله(1378ش)، تفسیر تسنیم، ج15، ص188.
[4]. ابن بابويه، محمد بن على(1403ق)، معاني الأخبار، ص132.
[5]. ابن بابويه، محمد بن على(1362ش)، الخصال، ج1، ص285.
برچسب:
نویسنده: نگین پاکدل