آیات برگزیده 278
سوره آل عمران
آيات 98 تا 101
توبيخ يهوديان و هشدار به مسلمانان
<قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّـهِ وَاللَّـهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا تَعْمَلُونَ 98 قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنتُمْ شُهَدَاءُ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ 99يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ 100 وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّـهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ ۗ وَمَن يَعْتَصِم بِاللَّـهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ 101>
اين چهار آيه در رديف آيات قبل است. همانطوري که يهوديان با القاي شبهه، حق را در چهرهي مسلمانان، باطل و باطل را لباس حق جلوه ميدادند. و قرآن کريم نيز شبهات آنان را پاسخ ميداد؛ و اما اکنون در دو آيهي 98 و 99 يهوديان را به خاطرشبههافکنيهايشان توبيخ نمود.
و در دو آيهي ديگر يعني آيهي 100 و 101 به مسلمانان هشدار ميدهد که مبادا دستاويز سخنان اغواکنندهي برخي يهوديان قرار گيرند، آن هم با وجود اين که رسول خدا صلی الله علیه و اله در ميان شما وجود دارد. از اينرو ميفرمايد: دين خود را با اين قبيل فتنهها و نفاقافکنيها خدشهدار نسازيد. ضمن اين که شأن نزول آيهي مورد بحث مؤيد اين سياق و تناسب است.
شرح متن
توبيخ اول: عنوان شاهد بودن خدا بر اعمال بشر
«قُلْ يَا أهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ الله وَ الله شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ»؛ (بگو: اى اهل كتاب! چرا به آيات خدا كفر مىورزيد؟ در حالى كه خدا بر آنچه انجام مىدهيد، گواه است)
در توضيح اين آيهي شريفه به سه نکته اشاره ميشود:
1. عنوانِ اهل کتاب در صدر آيه، به نوعي حکايت از يک نوع مناظره دارد. زيرا خداوند به شيوهي جدال أحسن ميخواهد با آنان مناظره کند و بفرمايد: شما که اهل کتاب هستيد و به نشانههاي پيامبر اسلام صلی الله علیه و اله در تورات هم آشناييد، چرا کفر ميورزيد که هم خودتان را و هم ديگران را به گمراهي ميکشانيد.
2. در مورد کلمهي «آيات الله» هم در ذيل آيهي 70 از همين سوره سخن از آن به ميان آمد.[1] و هم به مفاد آيهي 93 از همين سورهي مورد بحث اشاره ميکند.
3. شاهد بودن خداوند بر اعمالي که يهوديان مرتکب ميشوند به دو جهت است:
3-1. آن که از اعمال آنان نگهداري کرده و آن را در دفتر بررسي قرار ميدهد تا به جزاي اعمالشان برسند. چنانکه در دعاي جوشن کبير اينگونه ميخوانيم: «يَا نِعْمَ الْحَسِيبُ يَا نِعْمَ الطَّبِيبُ يَا نِعْمَ الرَّقِيبُ يَا نِعْمَ الْقَرِيبُ يَا نِعْمَ الْمُجِيبُ يَا نِعْمَ الْحَبِيبُ يَا نِعْمَ الْكَفِيلُ يَا نِعْمَ الْوَكِيلُ يَا نِعْمَ الْمَوْلى يَا نِعْمَ النَّصِيرُ».[2]
3-2. آن که اين شاهد بودن به صورت علم حضوري است، يعني ميداند کدام عمل شما حق و کدام باطل است. پس چرا به آيات خدا کفر ميورزيد؟ شماها که خود را صاحب تورات ميدانيد نبايد خودتان را بيخبر از شاهد بودن خدا تلقي دهيد تا به خداوند کافر شويد و راه کفر و ضلالت را ترويج کنيد.
توبيخ دوم: بستن راه خدا و سفر حج
«قُلْ يَا أهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ الله مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَ أنتُمْ شُهَدَاءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»؛ (بگو: اى اهل كتاب! چرا كسى را كه ايمان آورده است، از راه خدا باز مىداريد؛ و آن راه را كج مىشماريد، با آن كه خود به راستىِ آن گواهيد؟ و خدا از آنچه مىكنيد غافل نيست)
در مورد اين آيهي شريفه سه مطلب بيان ميشود:
1. واژهي «تَصُدُّونَ» از «صَدَّ» و به معناي بازداري و مانع شدن است. و کلمهي «مَنْ» مفعولِ «تَصُدُّونَ» است. يعني چرا مؤمنان را از راه خدا که دين اسلام است، منع کرده و باز ميداريد؟! در آيهي 71 و 72 دو شيوهي دور ساختن مسلمانان را از مسير اسلام مطرح نمود و در اينجا اشاره به شيوهي ديگري دارد که آن، «روشن کردنِ شعلهي کينهي فراموش شده» است.
بر طبق شأن نزول آيهي مورد بحث، بين قبيله اوس و خزرج قبل از اسلام صد سال جنگ واقع شده بود که محل درگيري و کشتار «بُعاث» بود. آنان هنگامي که اسلام آوردن در نهايت صفا و برادري زندگي ميکردند اما فردي به نام شاس بن قيس که پيرمردي تاريکدل بود بين آنان رخنه کرد و آنان را به ياد جنگهاي بعاث انداخت؛ در نتيجه، شعله و آتش کينه برافروخته شد و شمشيرها از غلاف بيرون آمد، وقتي پيامبر اکرم صلی الله علیه و اله از ماجرا باخبر شد آنان را به زندگي مسالمتآميز دعوت کرد که اين آيه نازل شد و توطئهگر را معرفي کرد.[3]
2. واژهي «تَبْغُونَ» از مادهي «بَغْي» به معناي خواستن جدي، قاطع و دنبال کردن است. و «عِوَج» به معناي نوعي انحراف و کجروي است که محسوس باشد. يعني شما راه خدا را کج ميخواهيد در حالي که قرآن کريم راه خدا را هم مستقيم ميداند. چنانکه در آيهي 101 از همين سوره به اين نکته اشاره خواهد نمود. و هم راه معتدل و ميانه دانسته است. چنانکه در آيهي 9 از سورهي نحل به اين مطلب اشاره کرد و فرمود: «وَ عَلَى الله قَصْدُ السَّبِيلِ»، راه معوج آن راهي است که نه مستقيم و نه معتدل و ميانه است.
3. خداوند متعال در آيهي پيشين خدا را شاهد بر اعمال اهل کتاب گرفت و در اين آيه، خود آنان را گواه ميگيرد؛ اين شيوهي بيان چه فرقي با يکديگر دارند؟
در اين رابطه اقوالي بيان شده است:
ديدگاه اول: فخر رازي: کفر اهل کتاب براي مسلمانان روشن بود و خداوند نيز خود را شاهد بر اعمال معرفي کرد ولي توطئهي آنان در به اعوجاج کشيدن راه اسلام در ميان مسلمين پنهان بود. و لذا خداوند آنان را شاهد بر کارشان معرفي کرد و فرمود: شما خودتان ميدانيد که قصدتان اصلاح نيست بلکه اضلالِ مسلمين است. چنانکه در آخر آيهي مورد بحث فرمود: خداوند از دسيسهي شما غافل نيست.[4]
ديدگاه دوم: مرحوم طبرسي: منظور از «شُهَداء» در اينجا عقلاء هستند.[5] چنانکه قرآن کريم در آيهي 37 از سورهي ق «شهيد» را به معناي عاقل معرفي کرد و اينگونه فرمود: «أوْ ألْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ». يهوديان انسانهاي جاهلي نبودند از اينرو به وسيلهي آياتي که پيرامون حضرت محمد صلی الله علیه و اله در تورات آمده بود ميتوانستند حق را از باطل امتياز دهند، چه اين که انسان عاقل قدرت ارزيابي کارش را دارد.
ديدگاه سوم: علامه جوادي: شهادتِ خدا علم حضوريِ اوست. و شهادت يهوديان علم حصولي است که آن را از کتاب تورات گرفتهاند و در تورات به آمدن پيامبر اکرم صلی الله علیه و اله بشارت داده شده بود.[6]
پيامد منفي پيروي از بيگانگان و غير خوديها
«يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ اُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ»؛ (اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر از فرقهاى از اهل كتاب فرمان بريد، شما را پس از ايمانتان به حال كفر برمىگردانند)
در مورد اين آيهي شريفه دو نکته بيان ميشود:
1. خطاب آيهي مورد بحث به لحاظ شأن نزولِ آن، به مسلمانان اغفال شدهي از طايفهي اوس و خزرج اشاره دارد. ولي از عموم لفظِ «آمَنُوا» ميتوان جميعِ مؤمنان را از صدر اسلام تا کنون تحت خطابِ فوق داخل کرد.[7] گويا اين خطاب، هشداري است به همهي مسلمانان که اگر تحت تأثير تبليغات مسمومِ دشمن واقع شوند چه آسيبي به آنان ميرسد.
2. واژهي «فَريق» به جمع جدا شده از جماعت گفته ميشود. اهل کتاب، حقيقت اسلام را پذيرفتند و بر طبق آيهي 113 و 114 از همين سوره مسلمان شدند، ولي از ميان آنان جمعي جدا شده و در صدد اضلال و اغوا برآمدند. به همين جهت قرآن کريم به مسلمانان هشدار ميدهد که اگر اين جماعت جدا شده از صفوف اهل کتاب را اطاعت کنيد و به وسوسههاي آنها ترتيب اثر دهيد، آتش کينه و دشمني را که در زمان جاهليت بين شما بود شعلهور کردهايد، پس آنگاه رشتهي ايمان را به کلي از دست خواهيد داد و به سوي کفر باز ميگرديد.
[1]. ر.ک: احدي، مهدي(1396ش)، تفسیر تنعیم، ج2، ص728.
[2]. كفعمى، ابراهيم بن على(1418ق)، البلد الأمين و الدرع الحصين، ص406.
[3]. طبرى، محمد بن جرير(1412ق)، جامع البیان، ج4، ص16.
[4]. فخر رازى، محمد بن عمر(1420ق)، مفاتیح الغیب، ج8، ص308.
[5]. طبرسى، فضل بن حسن(1372ش)، مجمع البیان، ج2، ص801.
[6]. جوادي آملي، عبدالله(1378ش)، تفسیر تسنیم، ج15، ص175.
[7]. طبرسى، فضل بن حسن(1372ش)، مجمع البیان، ج2، ص802.
برچسب:
نویسنده: نگین پاکدل